گذشته مثل باغی شعلهور آب از سرم امشب
میان کوره میسوزد چرا سرتاسرم امشب
شبیه شاخههای خستهی یک ذهن درگیرم
نشسته کفر و ایمان در تمام پیکرم امشب
جنوب داغ لبهای تو آنسو، آسمان اینسو
خدایا از کدامین عشق باید بگذرم امشب؟
به روی سایهی شک و یقین گیسو پریشان کن
بزن با خیل مژگانت به سیم آخرم امشب
مرا از کوچههای سرد و سر در گم رهایی ده
بزن زنجیر سنگینی به پای باورم امشب
مرا کافر کن و پیغمبرم شو هر چه باداباد
بسوزان با دو چشم شرقیات بال و پرم امشب
میان این همه مرثیهی باران و بیآبی
نمیدانم چرا زیبای من شاعرترم امشب
دوباره آسمان برقی زد و حال مرا پرسید
خدایا از کدامین عشق باید بگذرم امشب؟
#1_1_1
#1_1
#پیام_ولایت
کانال تلگرامی انجمن شاعران ستاره قطب
برچسب:
نویسنده: محمد محمودی